امان از اين بوي پاييز و آسمان ابري..

نه بهار با هیچ اردیبهشتی،
نه تابستان با هیچ شهریوری..
ونه زمستان با هیچ اسفندی..
اندازه "پاییز" به مذاق خیابان ها خوش نیامد..
پـاییز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست..!


+ پاييزتون مبارك..


بازگشايي مدارس رو پيشاپيش تسليت/تبريك ميگم!

back_to_school_by_iuliana13.jpg
بوی دفتر....بوی کیف....
بوی روپوشي سورمه اي..
بوی اون منفیایی که گرفتیم از دبیر...
بوی کفش و کتابای تازه ی سال جدید
ترس از اون همه سوال و امتحانای شدید
با اینا شهریورو سر میکنم....بااینا شادیهامو دَر میکنم..!
+ مهــــــرمــــاه از آنچه که در تقویم میبینید به شما نزدیکتر است ..

بــاور کــن...

 بگذار بیاید ...

از در، دیوار، کنج و کلید

از هر طرف می خواهد

درد ، درد است ...

دلخوش مکن به وارونه خواندنش

تنها تــویی و تنهاییت ...

تویی و باران پشت پنجره

دوربین را بچرخان!

کلید را لمس کن!

حـــرکـــت...

زنــدگــی آغــاز میشود،

دیگر بار در شکوه چشمانت و وجود پرمهرت ..

و دســت های تــو برای گشودن

درهای دردناک جهان کافیــســت!

بــــاور کــن ...

چونان همیشه

"خـــدا" را

صمیمانه بــاور کن ...!

 

+  چقد این شعر پیام دهکردی که تو ماه عسل خوند قــشــنــگه..

 

منبع : دنده هفت

عـشق مثـه خیـس شـدن زیـر بــآرون..

دلخــــور که میشَـوم , بغـض میــکنم

می آیم پشـت صفحـه ی مانیتــورم

کامنـت مینویسـم ُ صورتک میگــذارم

صورتکی که میخنـدد

و پشتـش قایم میشــوم

که فکـــر کنی میخنــدم

و بخنـــدی...

اشکهایم میـــــــآیند و من

مدام با صورتک مجازی ام میخندم ...!

... که بی گمان ما را دوست دارد...

  دخترت لیلی، تا زمانی که همسر برگزید، همیشه در دیدارهای ما حضوری شادی بخش داشت. لیلی شعرهایش را می خواند و می گفت:" داستانی نوشته ام و نمی دانم با قهرمان آن، که پسربچه ی بسیار خوبی ست، چه کنم؛ نمی خواهم سرنوشت تلخی برایش بسازم، زیرا دوستش دارم."می بینی که ما چگونه در اوهام خود زندگی می کنیم؟ آفریده های ما، اگرچه خیالی، پاره ای از وجود ما هستند، عزیزند، به سرنوشتِ شان علاقه مندیم. این تمثیلی از آن آفریننده ی کُل است که بی گمان ما را دوست دارد ــ اگر لیاقت این دوستی را داشته باشیم...

                                                          از نامه ی سیمین بهبهانی به سیمین دانشور                  

 

+ سلام بچه ها کسی اینجا "خداحافظ گری کوپر" از رومن گاری رو خونده؟؟؟

....

خدا رحمتشون کنه...مسلما خــیلــی سخته سمانه جون از خدا می خوام بهت صبر بده وقتی شنیدیم خیلی شوکه شدیم ...من دیگه نمیدونم چی بگم نوشتن این پست همین چند خط واقعا سخته...سمانه ما رو تو غم خودت شریک بدون... روانشان شاد خوابشان آرام ترین خواب های جهان، نام نیکشان طلوع بی غروب و یادشان همیشه جاودانه...

دیوانه ام آرزوست...!

+ کاملا بی­ربط و کاملا باربط

. من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟

حمید مصدق

. دیوانه نمی گوید دوستت دارم
دیوانه می رود تمام دوست داشتن را
به هر جان کندنی
جمع می کند از هر دری
می زند زیر بغل
می ریزد پای کسی که
قرار نیست بفهمد دوستش دارد...

مهدیه لطیفی


 

دل شکستن هنر نمی باشد...

علم پزشکی ثابت کرده که شکستن دل واقعیته؛
یعنی وقتی دل کسی می شکنه، تو قلبش اتفاقی می افته مثل یه خونریزی کوچیک یا یه جراحت.. که حتی می تونه منجر به سکته قلبی بشه....
سعی کن دل هیچکسی رو نشکنی...

+

بعدا نوشت : احوال خانوما؟!! 

بسی رنج بردیم تا عکس بالای قالب درست شد...خوب شد، نه؟؟جان گُـــلی؟؟؟!!!

بعدا خواستین قالب و عوض کنین یه ندایی به من بدین....قربون عاقا

تهیه کننده :" مولود نبوی
ادامه نوشته

تهیه کننده : مولود نبوی
ادامه نوشته

تهیه کننده : مولود نبوی
ادامه نوشته

شب آرزوها...

امشب می تونین هرآرزویی دارین بگین

امشب یکی هست که صداتون رو میشنوه

یکی که توی خلوت اشکاتون پا میذاره

شب آرزوهاست
منو از یاد نبرین . . .

آخرین یکشنبه با هم بودن...

به نیابت از تمام عکسایی که امروز گرفتیم و فشارخون عکاسشون و ده بار مثه جاده چالوس بالا پایین بردن...!!

عقیله دلنوشته شو  گذاشت این پست و با اون ادغام میکنم...

+ اصن حس نوشتن ندارم اگر هم حسی بود مطمئننا به پای قلم عقیله نمی رسید...

+ می تونین افراد و شناسایی کنین دیگه؟؟؟!!!

 

 

ادامه نوشته

شـیــطـان|عرفان نظرآهاری

اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را

***

+ امروز  آخرین روزیه که تو سال دوم دبیرستان ما ۲۹ نفر کنار هم سرکلاس میشینیم...!

"ناگهان چقدر زود دیر می شود..."

+ بعدا نوشت: آخرین روزم گذشت...دلم عجیب هوسه دلنوشته های عقیله رو کرده..!!

عقیله جون هم اکنون نیازمند یاری رنگین کمانی ات هستیم...

 

 


ادامه نوشته

بیگانه ای با من است | جوی فیلدینگ | معرفی کتاب

 

+ ما هم دلمان نمایشگاه کتاب می خواهد...

بی خیال راه بروی بین هزاران کتاب که به تو چشمک می زنند و هر کدام را دوست داشتی برداری و ورق بزنی و ایضا دست به جیب شوی...بــــوی مست کننده ی کتـــاب....آه...حس خوبیست وقتی پس از مدت ها کتابی را می یابی که روزها و شب ها در انتظار وصالش تمام کتابفروشی های شهر را پرسه زده ای....گام برداشتن و نفس کشیدن بین کسانی که میدانی برای کتاب ارزش قائلند.....اصن من میرم تهران....

+ عاقا این بازی تمرکز حواس کناره وب و دیدین؟!خیلی رو نروه..!!کچل شدم بیشتر از ۱۵ ثانیه نشدالبته با تاچ پد ها..!!!با موس بیشتر میشه رفت....شمام  رکوردتون و بگین...!!

+ درمورد قالب جدیدم کفش دوزک دوز دارم...!!!

+یه چی دیگه هم میخواستم بگم الان یادم رفت.!!

 

ادامه نوشته

عکس نویسندگان

سلام دوستانzbv87vngfntg2pkewv5c.gif

فکر میکنم این پست برای بچه های رمان خون جالب باشه...

پ.ن: اگه با عکسا مشکل داشتین تو نظرات بگین...

ادامه نوشته

من زنم...|سیمین دانشور

من زنم ...
با دست هایی که دیگر دل خوش به النگو هایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد.
من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو
میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی .
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند .

ادامه نوشته

صنــــدلی داغ...

خـــبــر   خـــــبر

بچه ها درمورد صندلی داغ که بهتون گفته بودم امروز با خانم جهانیان صحبت کردم ایشون لطف کردن قبول کردن . قرار شد من سوال ها رو بذارم اینجا خانم جهانیان هرکدوم رو خواستن جواب بدن....

به نظرم کار جالبی میشه....

+ سوال ها در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

دوستان محدثه عزیز دلنوشته ای با مضمون سال نو برامون آماده کرده....

برای خوندنش به ادامه مطلب برین...

 به قلم: محدثه هادی پور

 

+ پ.ن: بچه ها چرا دیگه ضرب المثل نمی ذارین؟! از موضوع اصلی وب دور شدیم...

ادامه نوشته

14-...(منفی چهارده)

امروز روز زیستی مان بود...

موجودات خوشحال کلاس دوم تجربی دو دبیرستان مهشید مصلی نژاد امروز در یک حرکت خود جوش به نشانه ی ترویج اصل حجاب در جامعه بی لباسی را جامه پوشاندند....

به جان گُـلـــی اگر قصد دیگری داشتـــیم...!!!

آقاجونم براتون بگه این عمل خیرخواهانه همین چند ساعت پیش وقتی آن مولاژ شوربخت اسکلت (طفلکی از بس سر کلاس دوستان از اندامش تعریف کردند و آدرس باشگاهش را خواستند چشم شد(!) و به زمین سقوط کرد باید یک واژه دیگر برایش بسازیم) پایش به کلاس ما باز شد صورت گرفت....نمیتوانید تصور کنید "اسمش را نَبَر" با آن تیپ خفنش چه خاطرخواهی پیدا کرده بود....

 

خلاصه اینکه برایمان یادآوری شد تَه تَه این درس خواندن های مزمن چه حال خوبی می شود داشت با چند شوخی ساده...

 

برای مشاهده این شاهکار کلاسی به ادامه مطلب برین فـــــقط...

تــــذکر جــدی : لطفا بیماران قـــلبی و عروقی، اطفال زیر ۱۴ سال رو ادامه مطلب کلیک نکنند...!:)

ادامه نوشته

"مـــادر"...

فاطمه ی عزیز متنی با مضمون "مادر" برامون آماده کرده به دل من که خیلی نشست....

برای خوندن این متن  زیبا به ادامه مطلب برید...

تهیه کننده: فاطمه شهبازی

 

بعدا نوشت: روز مادر  رو جلـــو جلـــو به همه ی مامانای مهـــربون تبریک میگم...

ادامه نوشته

شـــعر و گـــرافـــی(3)

 

 

+ دوستان تو قسمت پیوندها، وبلاگ بچه های فرزانگان هست دوست داشتین سر بزنین...

ادامه نوشته

حَـــرفهایـَــم...!

بعضی چیزها را نمی‌شود گفت. بعضی چیزها را احساس می‌کنید. رگ و پی شما را می‌تراشد، دل شما را آب می‌کند، اما وقتی می‌خواهید بیان کنید می‌بینید که بی‌رنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می‌فشارد، در آن نیست.

چشم‌هایش [بزرگ علوی] صفحه‌ی 153

 

+ پ.ن : دوستان "کـــیفــــیت" پست ها مهمه نه تعدادشون....

ادامه نوشته

جمله آغازين و پاياني كتاب ها+دانلود

سلام دوستان zbv87vngfntg2pkewv5c.gif

مدتی قبل در جایی در مورد جمله آغازین کتاب صد سال تنهایی خوندم و اهمیت جمله آغازین، و چند تا از جمله های آغازین مشهور ادبیات رو ذکر کرده بود. فکر می کنم بد نباشه ما هم اینجا جمله های آغاز کننده و پایان بخشی که به نظرمون جالب و خاص هستند رو بنویسیم.
توضیحی هم اگر در موردش بنویسیم خیلی خوبه....

من چندتا رو تو ادامه مطلب نوشتم شما هم اگه دوس دارید در نظرات بنویسید...

پي نوشت:در ادامه مطلب لينك دانلود كتاب ها رو هم گذاشتم به همين خاطر اين پست رو دوباره آوردم بالا

ادامه نوشته

مصاحبه ای قدیمی با جلال آل احمد!

«مکالمه با جلال» بهانه ای است برای بازخوانیِ «جلال» در مجالی محدود و در قالب پرسش و پاسخ، به تماشای گوشه هایی از زندگی و اندیشه ی پرماجرای مردی که آینه و آینه دار یک نسل بود، جلال؛ جلالی که به برج عاج نشینی و هم پرستانه ی روشنفکران روزگار تن نداد و حضوری درخشان در زمان داشت با فراستی کم نظیر در طرح حرف هایی از جنس زمان، و به همین صفت از زنده ترین نویسندگان معاصر ماست، گرچه به سال 1348 درگذشته باشد و گرچه سن و سال این کلمات برگردد به چهل و اندی سال قبل.

 

ادامه نوشته

متن سنگ قبر شاعران

بعضی از متن ها واقعا قشنگه خدا رحمتشون کنه....

ادامه نوشته

ضرب المثل(21)

نوشدارو بعد از مرگ سهراب

ادامه نوشته

ضرب المثل(19)

پایش روی گنج است

uh1dctks0yruea04vpxw.gif

ادامه نوشته

حال همه ي ما خوب است...

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

ادامه نوشته