داستان های شیرین ایرانی
حاجی ابراهیم شیرازی قریب به پنج سال در دوره ی سلطنت فتحعلی شاه عهده دار مقام صدارت بود و در این مدت برادران و بستگان متعدد خود را متصدی مشاغل مهم مملکتی نموده و حکومت ایالات و ولایات را به انان داده و به مناصب گوناگون گماشته بود. روزی یک نفر از کسبه ی اصفهان نزد برادر حاجی ابراهیم که حاکم اصفهان بود رفت و شکایت از سنگینی مالیاتی که از او خواسته بودند نمود . حاکم به او گفت: تو نیز باید مانند دیگران این مبلغ را بپردازی و الا باید از این شهر بیرون روی . ان شخص از حاکم پرسید: به کجا روم . حاکم گفت: به هر درک که می خواهی برو چرا به شیراز نمی روی ؟ کاسب اصفهانی گفت: اگر به شیراز هم بروم حکومتش با برادر شماست .حاکم با تغیر و فریاد گفت: برو به تهران و از دست من عارض شو.اصفهانی گفت :چگونه عارض شوم و به که پناه ببرم در حالیکه برادرتان حاجی ابراهیم در انجا صدر اعظم است .حاکم با تشدد و عصبانیت به او می گوید: پس برو به جهنم اصفهانی حاضر جواب فوری می گوید پدرتان که تازگی مرحوم شده است بلاشک به انجا رفته اند و پستی گرفته اند وهمه کاره ی جهنم شده اند قربان اگر به انجا هم بروم مرحوم پدرتان مرا اسوده نخواهد گذاشت .حاکم از این حاضر جوابی خنده اش می گیرد ودر دادن مالیات برای او تخفیف زیادی قائل می شود و دست از سر او برمی دارد .
پایان فاطمه شهبازی