شورشی در من بر پا شده بود که عمق جانم را به اتش می کشیدو سرانجام این شورش و غوغای عاشقی کار خود را کردومرا روانه ی همانجا ساخت که عده ای گمنام بی سرو صدا ارمیده اند به همان خطه ی مردان سربلند که خاکش بوی الاله های سرخ را می دهد.همان نخلستان های نیم سوخته ی خرمشهر ونیزارهای اروند .اری انجا قطعه ای از بهشت . ان فضا برایم تازگی خاصی داشت از طرفی انگار اشنا ترین جایی بود که تا کنون می دیدم. گویی من با تمام چیزهایی که در اطرافم بود انس گرفته بودم وحس می کردم جوشش خون از زمین را و می فهمیدم پرپرشدن لاله ی سرخ را.شهیدان با انکه خود را نوکران حضرت زهرای بطول می دانسنداما در

حقیقت انان فرزندان پاک فاطمه س هستند که بال هایی شدند از جنس عاشورا وبه پرواز درامدند به سمت نینوا که دوباره تداعی کنند روز های قیام را  روزهایی که صدای ناله های رقیه س وطفل شیر خواره ی امام شهیدشان حسین ع  در انها پیچیده است و جگر ادمی را به اتش می کشد.

شهید از لا الاه الا الاه پیروی می کند که به قول حاج محمد اسماعیل دولابی درلا الاه هر چه غیر خداست را از دل بیرون کنند در الا تشدید را محکم ادا کنند تا اگر چیزی باقی مانده از ریشه کنده شود و وجودشان پاک گردد انگاه  الاه را گویند تا همه ی دلشان را تصرف کند.شهید راه خود را انتخاب کرده بود وتصمیم خود گرفته بود راه هم که می دانست او عاشق ترین است باز بود برای معرکه عشق ودر ان معرکه او انگار عاشق تر از همه بود برای جان بازی. شهدا اینک از کنار ما رفته اند اما هنوز یاد و خاطرشان در ذهن ما باقیست. نامتان گرامی و یادتان ژابرجا ای اسوه های مقاومت و ایثار.