نادر شاه افشار لشکر مجهزی جمع اوری کرد و از ایران به سرزمین پهناور هندوستان حمله کرد.پیش از این حمله نادر به محمد شاه گورکانی هشدار داده بود که  از دشمنان ایران حمله نکند. او به این هشدار ها گوش نداده بود. نادر شاه هم شهر دهلی را به چنگ اورد.محمد شاه که فرمانروای هندی ها بود به  دست نادر افتاد. نادر او را اسیر نکرد.به او گفت که می تواند حاکم کشور هندوستان بماند به شرط ان که کلید خزانه ی جواهرات سلطنتی را به نادر شاه بدهد.

کشور هندوستان از قدیم کشور ثروتمندی بود.نادر از هندی ها غنیمت های فراوانی گرفت  کاری نداریم،نادر کلاه خود را برداشت و بر سر محمد شاه گذاشت . کلاه شاهانه ی محمد شاه  را هم بر سر خود گذاشت. شاید به نظر شما تا اینجای ماجرا اتفاق خاصی رخ نداده باشد اما موضوع این بود که کلاه نادر یه کلاه ارزان قیمت و کلاه محمد شاه  پر از طلا و جواهرات گران ثیمت بود. امیدوارم که تا به حال فهمیده باشید که چرا هر دو ضرب المثل در یک معنا به کار میروند.